رضا قليخان هدايت
2115
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زان نكرد آهنگ شير شرزه كز بيم سپاه * رخنه گشتى چرخ و جستى برج شيراز آسمان و له ايضا اى گرد گل از سنبل و پرچين تو پرچين * روى بت چين از پى پرچين تو پرچين مانى به تناسخ همى ارژنگ بسوزد * از دهشت بيغارهء پرچين تو در چين گلزار نگارين شده بنماى نگارا * يكره به نگار چمن آن روى نگارين گاه از لبودندان و گه از خط و بناگوش * زينت به بدخشان ده و زيور برياحين ياقوت به گلبن ده و لؤلؤ به شكوفه * عنبر به شقايق ده و كافور به نسرين چون منقبت تير و قمر خواهى برخيز * چون مفسدت لاله و گل خواهى بنشين از بادهء ناب و سمن تازهفراز آر * يك دست به خورشيد و دگر دست بپروين در مدح فنا خسرو ، عضد الدوله ديلمى و صفت خزان گفته در آبدان بنفشه سمن شد به مهرگان * دينار گشت پيكر ميناى بوستان بدريد آب سينهء بط اندر آبگير * بربود باد شهپر مرغ اندر آشيان بيجاده در نشست به مرجان نارون * الماس بردميد ز ميناى ضميران انگور چون گداخته لعلى است در شبه * نارنگ چون فروخته ناريست بىدخان دست خجسته را مى آسوده در قدح * درج ترنج را در ناسفته در ميان نعمت كنون بود كه هوا شد چو كيميا * شادى كنون رسد كه زمين شد چو زعفران خاطر بدان مده كه چرا زرد شد درخت * و اندوه از اين مخور كه چرا پير شد جهان دل در سماع پست نه و آتش بلند * تن در جهان پير ده و بادهء جوان طبع و دل از بر و رخ سيمين بران گشاى * بوس و مى از لب و كف شيرين لبان ستان بر خور ز فضل و نعمت يزدان بروزگار * بر زن به پشت حشمت خسرو بر آسمان چون از وصال درع بخندد لب حسام * چون در فراق تير بنالد دل كمان گه سركشان به خوردن خنجر زنند گام * گه پردلان به مژدهء كشتن دهند خان